تبليغاتX
آوای مهــــر - اردو و لطیفه
خدا عشق است

سلام

 

خوبید؟! خوشید؟

 

چه خبرااااااا؟؟؟؟؟

 

مارو نمی بینید خوش می گذره هااااا(بیشتر)

 

هی تصمیم می گیریم آپ کنیم ولی هی نمیشه نیدونیم چرا؟؟؟ شاید چون

 

خیلی تنبلیم!!!

 

ولی خوب امشب اومدیم آپ کنیم دیگه!

 

اومدیم از اردو هامون بگیم .ای... من (سمیرا) روز یکشنبه به خوبی و خوشی

 

 و حالی به حولی و به سلامتی رفتیم اردو ولی این پریسای طفلک ،

 

بیچاره  و بدشانس (اینارو خودش می گه هااااااااااا وگرنه که من به

 

دختر دایی و عمه ی عزیزم از این حرفا نمی زنم) هر وقت می خواد

 

بره اردو  چنان بارونی می یاد که نگو و نپرس ----  هه.هه.هه

 

به قول پریسا که میگه:ایران یه قراردادی داره بنا به این قرارداد: هر ماه یک

 

هواپیما سقوط مکنه و کمه کمش 11 کشته میده و مدرسه ی ما هر

 

سال یک اردو ... بعد از اون یه بارون مامان و یک ضدحال مامان تر و موکول

 

شدن (اردو) به روز دیگرو ... شانس می خواد که ما ها(خطاب به خودش

 

و دوستاش) نداریم. ای خدا ... چقدر آخه باید...

 

                                  ******************************

 

 خوب دیگه سرتونو درد نیاریم بریم سر فرع مطلب:

 

یه دو تا لطیفه برای شادی شما و پریسا جونم

 

جواب دندان شکن

 

 

یکی از خانم های خودپسند، کارتی به عنوان دعوت برای ((برناردشاو))

 

فرستاد وزیر آن نوشت: من روز پنجشنبه از ساعت 4 تا 6 در منزل خود

 

خواهم بود. برناردشاو زیر کارت اضافه کرد: من هم همینطور و کارت را

 

برای خانم پس فرستاد.

 

 

کارت ویزیت

 

 

روزی یکی از اشخاص از خود راضی به دیدن ((ولتر)) نویسنده مشهور

 

فرانسوی رفت، اتاق او خیلی شلوغ و نامرتب بود و خود ولتر هم حضور

 

نداشت،پس از مدتی که منتظر ماند، حوصله اش سر رفت روی میز را 

 

گردو خاک پوشانده بود او هم باانگشت روی میز نوشت((خر)) و از آنجا

 

رفت. روز بعد ولتر را در خیابان دید و گفت: دیروز به ملاقات شما آمدم

 

نبودید.ولتر فورا گفت: بله. کارت ویزیت شما را دیدم!

 

 

                                                 قربون دوستای گلمون: سمیرا             



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 10:23 بعد از ظهر توسط ..::پریساو سمیرا::..