تبليغاتX
آوای مهــــر - غیبت 8 روزه!
خدا عشق است

سلام  اهل محل

احوالات شریفتــون؟

من باز اومدم ولی ایندفعه بعد از 8 روز ... این چند روزه تصمیم گرفتم به هیچ

عنوان نیام ببینم چقدر می تونم بی نتی رو تحمل کنم... که دیدم بعله کلی می تونم

... اون اوایل اصلا نمی تونستم ولی الان دیگه را افتادم و می خوام یه مدت همین

هفته ای یه بار و بعد دو هفته یه بار و اینجوری بیام... خیلی سخته ولی پریسا شیره.

حالا بگذریم ... اینارو گفتم که اطلاعات عمومیتون بره بالا و بفهمین چرا من نبودم...

هفته ی قبل طبق برنامه ی مربوطه1- کلاس زبان رفتیم... بعضی روزا کوچولو به مامی جونمون

2-هلپیدیم(کمک کردیم) ... 3-خونه ی خواهری رفتیم ... 4-بیرون رفتیم وخرید کردیم ولی من

هیچی نخریدم...5- دختر خواهری رو اذیت کردیم...6- آخرین کار مهمی که انجام دادم این بود که

دیشب رفتیم دهم همون نی نی دوست خواهری که گفتم تازه به دینا (به قول یکتا) اومده بود.

1و2و3 که هیچی ولی بقیه رو یه کوچولو توضیح بدم..

4- من و شیرین جون می خواستیم یه روسری یا شال ( فرقی نمی کرد ، هرچی

که خوشکلتر به نظرمون میومد) و یه کیف و یه بلوز بخریم... شیرین عزیز همه ی

اینارو خرید ولی من هیچ کدومو نتونستم بخرممممم...

بلوز و روسری خریدن کاری نداره ولی کیفا همش یه جورین... همشون خیلی مزخرفن ...

تو این همدان به این بزرگی ( دروغ که هناق نیست بمونه تو گلوم ) هیچ کیف خوشکلی

که به سلیقه ی اینجانب بخوره نبود ...

5- یادم نیست چن شنبه بود ولی من و شیرین و داداش کوچیکه یکتارو( دختر خواهری)

خیلی اذیتش کردیم...هی بهش می گفتیم که تو بچه ی ما نیستی و مامان بابات یکی دیگه اس ..

خیلی گریه کرد طفلی ولی من تا شب کرم ریختم... منم وقتی بچه بودم تو(دوتا) داداشام

و همین شیرین جون اینگده می ذاشتنم سر کارررر که نگو...

می گفتن تو بچه ی یه مامان بابای دیگه ای ... اسم مامانت رویاست و اسم بابات بیژن...

یه روز میان می برنت... مامانمم می گفت اذیتش نکنین ...خلاصه که روزگاری داشتیم ما ...همیشه فک می کردم راسته...

6- آره دیشبم که رفتیم نی نی شو دیدیم ... هنوز خیلی ناز نشده ...

تازه پسرم هس و اصلا نازم نمیشه ... باز اگه دختر بود یه چیزی ... به کسی بر نخوره ...این فقط یه شوخیه

اسم نی نی شونو گذاشتن مانی... گشنه (قشنگه) نه؟؟؟؟؟

هی این خانومای فامیلاشون میومدن نی نی رو می دیدن می گفتن وای فلانی بچه ات چه زشته...

 منم تو دلم می گفتم خودتون زشتین که بچه اشو زشت می بینین... مامان نی نی خیلی نازه ...منم خیلی دوسش دارم ..  یه کم از شیرین کمتر...

خب دیگه همین

به همه ی گلای باغ زندگی که در پست قبل کامنت گذاشته بودن سر زدم.

بازم تشکر

سی یو بعدا

پی نوشت:

شاذه جون و مری جون دو تا از دوستای باحال خواسته بودن من بخونم و شما دوستان گل راجع به صدام نظر بدین ...

                                                         

باحال صدام...نه؟؟؟؟

 

یه چند تا سمیلی های باحالم بذارم حال کنید...

                                         

 



لينك ثابت نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 3:26 بعد از ظهر توسط ..::پریساو سمیرا::..