تبليغاتX
آوای مهــــر
خدا عشق است

 

 

شلام سلام چلام و اینا !

خوفین؟  جون داداچ حال می کنین چه دیر اومدم!!!

حالا بذگریم (بگذریم) ... الان اینجا عروسیه من بد جور هوس عروسی کردم ... یه علوسی که من فقط صدای ارکسترشونو می شنوم و اون آهنگی که من خیلی باهاش حال می کنم تو عروسیا باشه، گذاشتن و من ندارمش که خودمم بذارم بگوشمش ...احتمال شصت درصد شنیده باشین (اون که میگه: تو اگه با من باشی ...............چی می شد اگه تو رو زودتر می دیدم)...ایندفعه که برم خونه ی داییم اینا حتما سی دیشو می گیرم میارم ... از اینم بذگریم

هفته ی پیش این موقع ها (ینی پنج شنبه عصری ) من اصلندشم حس هیچ کاری رو نداشتم و اومدم پیش شیرین تا کمی وبلاگ بخونه واسم و آهنگ گوش بدیم که دیدم اصلا نمی تونم بشینم .... حالم از صبحش بد بود  و دلم درد می کرد و تا عصر به حالت تهوع و اینا رسید و مامانم طاقت نیاورد و گفت پاشو بریم دکتر ...منم گفتم اگه بخواد آمپول برنه نمیام  ...مامانمم گفت حالا تو پاشو بریم ... القصه ما رفتیم و دکتر عزیزتر از جانمان هم نامردی نکرد و 3 تا در جا آمپول نثارمون کرد  و گفت که مسموم شدی ... البته بعد از کلی خر کردنماااا ... و گرنه من که عمرن کوتا میومدم ... گفت تا فردا این موقع خوفه خوف می شی ... منم که گوش دراز باور کردم .... ولی تا فردا خوب نشدم ... امروز که دقیقا یه هفته می گذره تازه خوب شدم...

آره دیگه خوب  شدم... شکر  ... البته یه کوچولوام معده ام به نظر خودم مشکل دار شده بود که نمی تونست غذا مذا هضم کنه که الحمدا... الان خوفه....

بهدش اینکه روز عید مبعث یکتارو جو گرفت گفت بریم پارک ... من و شیرینم باهاشون رفتیم و کلی صفا کردیم ... من و شیرین که حال کرده بودیم جیغ جیغ کنیم ... تصمیم گرفتیم سوار ترابانت بشیم و یه حال اساسی به ملت و خودمون بدیم ...جاتون خالی اولش که شروع به حرکت کرد من ش...دم به خودم از ترس  ... هی جیغ می زدم مامان بگو نگه داره ...آی ماماننننن ... من پیاده می شم (دقت داشته باشین که اصلا مامانم نیومده بودااااا)  ...حالا از شانس خرکی ما دوست دختر یارو سوار شده و از عشق اون یه دورم بیشتر چرخوند مارو ... اه اه اه اه اه  دوست دختره یارو و یکی از دوستاش پشت ما بودن هی غر می زدن که ترس نداره و جیغ نزنین واینا ...از اون ورم 2 تا بی احساس جلومون هی غر می زدن .... اولش که چشمامو بسته بودم ولی بعد که باز کردم دیدم کلی چشم رو ما دو تاس ..

و اما یک چیزه خیلی مهمتر این که من یه خواهر (شیرین) دارم نمونه ی بارز کدبانو ... آخه یه نیمرو درست کردن ارزششو داره؟؟؟!!! نه جون داداچ می خوام بدونم ارزششو داره؟ بیا یه خورده از خودم یاد بگیر ..

 اینام عسکاش  ...

                      خواهرت بمیره آبجی

                                                        ***

               آی آی

شما قضاوت کنین.. اگه می خواستی فسنجون درست کنی چی می کردی؟...اگه می خواستی از اونا درست کنی چی می کردی؟..اگه می خواستی از اینا درست کنی چی می کردی؟؟؟

خواهرت بمیـــــــــــــــره آبجی

خب دیگه فعلا

سی یو

 



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط ..::پریساو سمیرا::..