تقدیم به تمام مادرای دنیا
ای مهربانترین! بگذار از عطوفت نگاهت بگویم.از چشم هایت که چه شب ها تا صبح در کنار گهواره من بی خوابی کشیدی. اجازه بده شانه هایت را نوازش کنم شانه هایی که روزی مرا به دوش می گرفت و اینک از نامهربانی ایام خمیده است.

مادر ای مینای محبت.
دوست دارم زیباترین واژه ها را در کنار هم بنشانم و با زنجیر مهر و عاطفه به هم پیوند دهم تا نارساترین واژه ها لطیف ترین جملات را بسازند. ای سپید ترین شکوفه درخت گیلاس، و ای بهترین ترانه بر لب رود. تو وسیع ترین اقیانوسی هستی که روزگار تا به حال به خود دیده، چون سینه ات جایگاه هفت آسمان درد است. ای محکم ترین تکیه گاهم دوستت دارم ...

******************** ***************************
سلام برو بکس ... من اینقدر مودبم
می میرم سلام نکنم
احوالتون؟
خب سر حرفم هستم و تقریبا بعد یه هفته اومدم... چقدر من دختر خوبیم ... خود باوری شدید !!!
همون طور که قبلا گفتم واسم شروع خیلی سخته...
یه کم که را میفتم دیگه یکی میخواد بیاد منو از رو کیبورد جمع کنه
...
اول از همه سمیرا خانوم یه سلام مخصوص رسوند
خدمت شما برزگواران و عذر خواهی کرد بابت اصلا نیامدنش ... بچه ام کلاس می ذاره فک کنمااااااااااا !!!
سمیرا روز دوشنبه زنگید گف پریسا جونم می خوام بیام خونه تون ... منم تعجب کردم بسی
... هیچی دیگه علیا حضرت تشریف فرما شدن با یه فیلمی که من خیلی دوسش دارم
(آره جون عمم) ... نام فیلم چیزی نبود جز فیلم پر محتوای دوستی .. هندیم بودددد
، بیشتر لذت بردیم .. اه اه اه من اینقدر بدم میاد از این فیلمای مزخرف هندی که نگو و نپرس ... این دختره ی عقل کَلم برداشت آوردش اول رایتش کنم واسش بعدم ببینیمش ..البته با کله رفتیم داخل دیفال(دیوار)
..چون اینقدر خط خطی بود این سی دی 2ش که نه شد ببینیم ونه شد رایتش کنیم... این قضیه اولین فیلم ... فیلم بعد مهمانه که قراره برم خونه شون ببینمش...
فیلم بعدترش دیشب باباتو دیدم آیدا بود که اصلا خوشم ازش نیومدم ... خیلی بد تموم شد
روز سه شنبه ام که طبق معمول رفتیم کلاس زبان.. داشتیم برمی گشتیم ( من و مهسا و تارا)
یهویی سر یکی از این کوچه های مسیر یک عدد معتاد عزیز(؟!) هر چی آشغال در دستان مبارکشان بود نثار ما سه دختر گل کرد ... اصلا حالش خوب نبود بدبخت ... حالا این وسط تارا خانوم میخواد به راه راست هدایتش کنه وایساده می گه این چه کاری بود که کردی و فلان فلان... منو مهسا گفتیم بیا بریم بابا .. اون چه می فهمه تو چی می گی .. الان میاد میزنتتااا ... وای بماند که چه قدر ترسیدیم.
موضوع بعدی راجع به عنوان وبلاگمان می باشد... راستش یه چند صد قرنیه که می خوام عنوان وبلاگمو عوض کنم
... هی پشت گوش میندازم...دیگه ایندفعه تصمیمم قطعی شده... گفتم در اینجا اعلام کنم دوستانی که ما را با نام خزان مهر لینکیدن اون خزان رو بردارن و به جاش بذارن آوای ... پس عنوان وبلاگ شد** آوای مهر** ... پیشاپیش تشکر می کنم از همه ی دوستان
..
سلام اهل محل ![]()
احوالات شریفتــون؟ ![]()
من باز اومدم ولی ایندفعه بعد از 8 روز
... این چند روزه تصمیم گرفتم به هیچ
عنوان نیام ببینم چقدر می تونم بی نتی رو تحمل کنم...
که دیدم بعله کلی می تونم
... اون اوایل اصلا نمی تونستم ولی الان دیگه را افتادم و می خوام یه مدت همین
هفته ای یه بار و بعد دو هفته یه بار و اینجوری بیام... خیلی سخته ولی پریسا شیره.![]()
حالا بگذریم ... اینارو گفتم که اطلاعات عمومیتون بره بالا و بفهمین چرا من نبودم... ![]()
هفته ی قبل طبق برنامه ی مربوطه1- کلاس زبان رفتیم... بعضی روزا کوچولو به مامی جونمون
2-هلپیدیم(کمک کردیم)
... 3-خونه ی خواهری رفتیم ... 4-بیرون رفتیم وخرید کردیم ولی من
هیچی نخریدم...5- دختر خواهری رو اذیت کردیم...
6- آخرین کار مهمی که انجام دادم این بود که
دیشب رفتیم دهم همون نی نی دوست خواهری که گفتم تازه به دینا (به قول یکتا) اومده بود. ![]()
1و2و3 که هیچی
ولی بقیه رو یه کوچولو توضیح بدم.. ![]()
4- من و شیرین جون می خواستیم یه روسری یا شال ( فرقی نمی کرد ، هرچی
که خوشکلتر به نظرمون میومد) و یه کیف و یه بلوز بخریم... شیرین عزیز همه ی
اینارو خرید ولی من هیچ کدومو نتونستم بخرممممم... ![]()
![]()
بلوز و روسری خریدن کاری نداره ولی کیفا همش یه جورین
... همشون خیلی مزخرفن ... ![]()
تو این همدان به این بزرگی ( دروغ که هناق نیست بمونه تو گلوم ) هیچ کیف خوشکلی
که به سلیقه ی اینجانب بخوره نبود ... ![]()
5- یادم نیست چن شنبه بود ولی من و شیرین و داداش کوچیکه یکتارو( دختر خواهری)
خیلی اذیتش کردیم...هی بهش می گفتیم که تو بچه ی ما نیستی و مامان بابات یکی دیگه اس .. ![]()
خیلی گریه کرد طفلی ولی من تا شب کرم ریختم...
منم وقتی بچه بودم تو(دوتا) داداشام
و همین شیرین جون اینگده می ذاشتنم سر کارررر که نگو... ![]()
می گفتن تو بچه ی یه مامان بابای دیگه ای ... اسم مامانت رویاست و اسم بابات بیژن... ![]()
یه روز میان می برنت... مامانمم می گفت اذیتش نکنین
...خلاصه که روزگاری داشتیم ما ...همیشه فک می کردم راسته... ![]()
6- آره دیشبم که رفتیم نی نی شو دیدیم
... هنوز خیلی ناز نشده ... ![]()
تازه پسرم هس و اصلا نازم نمیشه ... باز اگه دختر بود یه چیزی ... به کسی بر نخوره ...این فقط یه شوخیه ![]()
اسم نی نی شونو گذاشتن مانی... گشنه (قشنگه) نه؟؟؟؟؟
هی این خانومای فامیلاشون میومدن نی نی رو می دیدن می گفتن وای فلانی بچه ات چه زشته...
منم تو دلم می گفتم خودتون زشتین که بچه اشو زشت می بینین
... مامان نی نی خیلی نازه
...منم خیلی دوسش دارم ..
یه کم از شیرین کمتر![]()
...
خب دیگه همین ![]()
به همه ی گلای باغ زندگی که در پست قبل کامنت گذاشته بودن سر زدم.![]()
بازم تشکر ![]()
سی یو بعدا ![]()
![]()
![]()
پی نوشت:
شاذه جون و مری جون دو تا از دوستای باحال خواسته بودن من بخونم و شما دوستان گل راجع به صدام نظر بدین ...
![]()
باحال صدام...نه؟؟؟؟
یه چند تا سمیلی های باحالم بذارم حال کنید...