سلام گلای باغ زندگی (چون تو پست قبلی با استقبال غیر قابل وصفی رو به رو شد این مدل سلام عرض کردن به خاطر همون تغییری درش ایجاد نکردم(!))
من کمی تا قسمتی خوبم!!!!!
شوما چطورین؟!
یادتونه 23 امتحانای ما تموم شد؟!
روز آخری بود که می رفتیم مدرسه ! همه کیفامونو مثل همیشه برده بودیم ( این ینی اینکه ما نه تنها امسال، نه تنها واسه امتحان نهایی ، بلکه هر ساله کیف با خودمون می بریم
) والبت جایی هم نداریم که اینارو بذاریم ( کلاس مدرسه امون منو کشته
) ولوشون می کنیم وسط راهرو! امسالم همین گ... رو خوردیم و روز آخری یه دزد نازنین که هر چی از دهان مبارک دراومد نثارش کردم کیف عزیزتر از جان من را که بسی ناز بود رو دزدید!! الهـــــــــــــــــی که ....
خیلی دوسش داشتم ( .....) مهمتر از اون نیست، ولی جا کلیدیمم که خیلی دوسش داشتم هم توش بود!
به علاوه کتاب و دفتر نازنین ِ جبر که اون روز امتحانشو داشتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خب هیچی دیگه بی خیالش بشم که الانم دارم فحش بارونش می کنم دزده رو ...
گرم شدم ....
برم سراغ ساعتای کلاس زبان!
امروز بعده 1 ماه دوباره رفتیم سر کلاس زبان!
من 5 مین (دقیقه) دیر رسیدم و بحث داغی را افتاده بود واسه خاطر ساعتاش! که حالا معلوم نیست که چی بشه ( ایول) نه اینکه نمی ریمااا، می ریم ولی یا روزای فرد ساعت 8 تا 5/9 صبح یا روزای زوج 7 تا 5/8 شب ! ما منتظران منتظریم همچنان!
میشه یه کاری هم بکنیم که ساعتاش اینقدر مزخرف نباشه... اونم اینه که با پسرا بیایم
، اونم نه اینکه با هم سر یه کلاس باشیما (نه ، این حرفای بی فانوسی چیه می زنین آخه؟!) فقط موقعی که پسرا کلاس دارن ما هم یه کلاس جدایی اختیار کنیم و مشغول کسب علم شیم! که گفتن قانون نسبتا جدیدی اومده که اصلا نمیشه پسر و دختر یه جا باشن! من نمی دونم پسرو دختر یه جا باشن چه غلطی می خوان بکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الله اعلم !
از اینم بگذریم می رسیم سر بحث اینکه چه رشته ای رو دوس داری و از این حرفا! میس ش (معلم زبانمون) میگه باید هدف داشته باشین! اگه هدف نداشته باشین اصلا بی خیال تحصیلات عالیه و اینا بشین! من که شکر خدا تازگیا هدف دار شدم! اما یکی از دوستان ما که قبلن ازش گفتم بی هدفی به سر می بره و هر رشته ای قبول شه چه آزاد و چه دولتی می ره ! فقط پیام نور نمی ره ... گفته باشم!
میس ش هی می گفت عزیزم بی هدف نمیشه تو باید هدف دار باشی و اینم می گفت من به هیچی علاقه ندارم و هر چی شد شد! اینم بگم که به زبان انگیلیسی هم علاقه نداره و فقط به اجباره مامی جونش میاد! ولی دوست داره زبانای دیگه رو بخونه! همین دیگه!
بعدش طی اطلاعیه ی جدید فهمیدیم برای اینکه بتونیم امتحان تافل و آیلتس بدیم باید لیسانس زبان داشته باشیم!
خودم هیچی از این پست نفهمیدم!
حالیاتمان کمی تا قسمتی خوبه و کمی تا قسمتی بد!!!!!!!
عجالتا تف تو روی این زندگی (البته به قول گیلاس خانومی خوشمزه)
مرسی بابت نظر های last post .
شاید به کسی خبر ندم، شایدم دادم! نیدونم ! فعلن که رو به راه نیستم!
سی یو بعدا!
پی نوشت :
.................سرنوشت، ننوشت...
..........گر نوشت، بد نوشت........
......اما باور کن:
......سرنوشت را نمی توان از سر نوشت!
ولی کاش می شد از سر نوشتش!!!!!!!!
پی نوشت :
شب را دوست دارم!
نه برای سکوتش !
نه برای آرامشش !
فقط برای بی خبری چند ساعته از این دنیای لعنتی !!!
اینام با حالنا:
خدایا دوزخت فرداست... چرا امروز می سوزم!
من از عمرم چه فهمیدم، نفهمیدم! همان اندازه فهمیدم، نفهمیدم!!!
یه چیز دیگه دیروز نی نیه دوست خواهریم هم به دنیا اومد!
سلام گلای باغ زندگی
احوالتون؟ خوبین؟!
منم خوبم! 
امروز اومدم بآپم ولی نیدونم چی بنویسم واسه آپ !!! ولی را می افتم نگران نباشید! ![]()
بالاخره بعده عمری این امتحان های نهایی ما هم تموم شد و اگه خدا بخواد دیپلممونو گرفتیم!
کمی تا قسمتی سخت بود. دهنمون رسما" سرویس شد !
............................................................................................
ساعت 11:10 دقیقه بود فک کنم ، تارا جون دوستمون زنگید! بسی تعجب کردیم!
تارا: الو سلام
پریسا: بله بفرمایید.
(کاملا رسمی و جدی ) که کلی مورد تمسخر دوستان واقع شده!!!
تارا: سلام پریسا جان ، خوبی؟
پریسا :اااااااا سلام خوبی؟ نشناختمت. چطوری ؟
تارا: پریسا بذار دو روز بگذره از تعطیلات بعد فراموشم کن.
پریسا:
اااا بابا یه آن فک کردم از دوستای شیرینی . شناختمت بعدش! ( من تو تعطیلاتم مخمم تعطیله ....ای بابا چه انتطاراتی از آدم دارناااااااااااا)
تارا :.........
پریسا:................
اینجوری ادامه پیدا کرد ...آره دیگه قرار شد بریم همایش ! با مهسا هم جلوی در سالن همایش قرار گذاشته بودیم که مهسا نی نی
با مامیش اومد.
یه همایش واسه بچه های کنکوری سال87 بود که رئیس گزینه دو دعوت شده بود و انصافا حرفای جالبی زد حالا از جنبه ی تبلیغیه قضیه صرفنظر می کنیم ولی رو هم رفته جالب انگیز بود و خیلی استفاده ناک شدیم ! برنامه ی ما 2 تا 4 بود ... قرار بود پسرا هم بیان برای 4 تا 6 .! وقتی دیگه داشتیم میومدیم بیرون با کلی از این بچه خر خونا چشم تو چشم شدیم که از تو چششون تست می زد بیرون ...مهسا چله برگشته می گه کاش با هم برگزار می کردن که ما هم بیشتر به حرفای آق مهندس می گوشیدیم ! هممون بهش گفتیم بچه پر رو و بی ادب!!!
........................
اینم بگم یه ساعت پیش داشت این برنامه ی صندلی داغ رو نشون می داد که رضا صادقی
مهمون برنامه بود (من خیلی صداشو دوش دالم
) داداش کوچیکه صدام کرد برم ببینم
... علت نقص عضوشو که گفت آتیش گرفتم ، خیلی زور داره که به خاطر سهل انگاری یه دکتر سلامتیتو از دست بدی... البته به نظر خودش خیلی مفید بوده براش ولی......
من فکم را افتاده
ولی چون زود به زود می خوام بیام فعلا همین بسه!
مرسی بابت تبریکای تولد داداش سهند !![]()
پی نوشت: برای خوب شدن معدل من جمیعا" دعا کنید!
پی نوشت بعدی: پست قبل خودم رقصیدم ولی این شیرین و سهند نرقصیدن واسه همین گفتم تو همین پست پاشن برقصن! دیگه آهنگ خوشگلا باید برقصنم که نمیشه بذارم واسشون (شوخی) چون اونو اندی جون واسه من خونده!

دوستون دارم!
سی یو بعدا!