سلام بچه ها !
خوبید؟!
منم خوبم!!!
امروز اومدم که آخرین آپ ِ قبل از امتحانا رو بکنم !
و یه اتفاقی که برای دوستم افتاد رو بگم!
همون جوری که گفته بودم این آقای ... مزخرف یه کلاسی با شیفت مخالف برامون گذاشته بود!
ما همکه مجبود بودیم رفتیم ولی قسمت مهمش اینجاست که ما ساعت 1:05 دقیقه
می رسیم خونه و قرار شد 2:15 دوباره برگردیم مدرسه!! دو تا از دوستای من با هم میان!
( خونه شون نزدیک همِ) اینا داشتن میومدن که یهویی یه پسره با دوستش بودن
و میان لپ دوست منو می کشن و بوس می کنن !!!
(فای فای ، شه کال بدی) بعد دوست منم برمی گرده به دوست این آقا بده میگه
کثافت ، بی شعور فلان فلان شده
، این دوست یارو هم بر می گرده میگه (ترکم بوده)
من بــــــــــــــــودم؟؟؟؟ من نبودم !!! اون کارگره من بود!!!
وقتی اینو به ما گفت کوچه رو گذاشتیم رو سرمون اینقدر خندیدیم!
یکی دیگه اشم این بود که ما میریم از یه کتابخونه ای کتاب می گیریم! (این کتابخونه هه
نزدیک مدرسه ی پسرونه اس و پلیس به مقدار زیاد در آنجا وجود دارد! )
من و تارا (همون که دیروز پسره بوسش کرده بودا
) از کتابخونه اومدیم بیرون واساده بودیم
داشتیم می حرفیدیم و خداحافظی می کردیم با یه دوست دیگمون که یهویی دیدم یه
گنجشک بی تربیت پی پی کرد
رو این تارا خانوم گل گلاب !!
بعد من که اینو دیدم اشاره زدم به دوستای دیگه ! مهسا اون یکی دوستم (خیلی با صدای
بلند می خنده و هیشکی تاحالا نتونسته درستش کنه) طبق معمول بازم بلند خندید
و یه آقا پلیسه بهش گفت زهر مار !!! منم قدقد کردم وگفتم چه مملکت بی قانون و مسخره ای
که پلیس بی خاصیتش به دختر مردم(که خیلی دختر متشخصیه ) بگه زهر مار !!!
ولی این نکته رو بگم که پلیسه با ماشین بود و رفته بود!!! و نشنید که من چی می گم!
بعد اینم بگم که اردوی هفته ی قبل خیلی خوش گذشت ، مخصوصا هگمتانه که
یه خونواده ی عشایری هم اونجا بودن کلی حال کردیم! داخل چادر عشایری ها هم
عکس گرفتیم!
یه 3 – 4 تایی هم از این خارجکیا اونجا بودن که با هاشون عکس
گرفتیم !و یه نمه حرف هم زدیم!!
آهان نکته ی مهم تر اینکه من از امروز تا 24 خرداد نمیام
!
دوست دارین؟؟؟!
یه دونه سوالم بپرسم و برم!
1- اینکه کدوماتون آفیس 2007 رو نصب کردین! اگه نصب کردین چه باحاله! نه؟!
پی نوشت 1:
کلاس حسابان داریم میریم ، تا اینجا که خوب بوده!
پی نوشت 2:
برای روز معلم واسه معلم زبانمون یه عروسک خریدیم
! اینم عکسش:

5 شنبه ی هفته ی قبلم رفتیم جشنواره و فیلم بچه های ابدی پوران درخشنده رو دیدیم!
باحال بود! کلی هم زیر آفتاب موندیم و لبو شدیم بسی
!!!
از ساعت حدودای 2:45 رفتم سر قراری که با دوستام داشتم. از اون جا رفتیم
دنبال بلیط که حدود یک ساعت و اندی دنبال بلیط گشتیم و بعد عمری 3 تا بلیط پیدا کردیم ،
در صورتی که ما 5 نفر بودیم، بعدشم به آقای آتش نشانی که اونجا بود گفتیم میشه
مارو به عنوان همراه ببرین تو ، اونم گفت باشه!
از ساعت 4:20 رفتیم داخل ارشاد تا 6:30 و فیلمو تماشا کردیم!
( حالا نصفه اش رسیدیم! ولی کلی هم خسته شدیم!) اینم بگم کلی با دوستامون
حال کردیم که فیلمی رو که دیده بودیم ، کلی جایزه گرفت!
سی یو بعد از امتحانا!