سلام ما باز اومدیم!
ما خوبیم! می دونیم که شما هم خوبید!!!
زیاد پر حرفی نمی کنیم! شما رو دعوت می کنم به خوندم این داستانک سیندرلا با ورژن 2007
. فقط چون طول می کشه دی سی کنید بخونیدش!!!
هیچی دیگه! حالشو ببرید! من همون بودم که نمی خواستم آپ کنم ولی دیگه نمی گم می خوام آپ کنم یا نه، چون معلوم نمیشه!!!
حتما بخونید خیلی توپه ، خیلی هم زحمت کشیدم واسه تایپش(از جایی آوردمش ، خودم ننوشتمشا!!) فقط تایپیدنش کاره منه!
**** **** ****
Cinderella 2007
یکی بود، یکی نبود، سه تا بود، چهارتا نبود(اصلا به من چه که چند تا بود و چند تا نبود ) زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود وآبی بود، یه دختر خوشگل بی پدر و مادر زندگی می کرد! اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی روم به دیوار روم به دیوار، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود. سیندرلا با نا مادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیش که اسمشون گلی و لیلی بود زندگی می کرد! بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب.
آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود و همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت: ای بترکی، ذلیل مرده ی گامبو، کارد بخوره به اون شکمت که 3 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت: بعله مامی صغی (همون صغرا خانم خودمون). خلاصه الهی بمیرم برای این دخترخوشگله که بدبختیاش یکی دو تا نبود... . القصه، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه. رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش: بعله پسر دلبندم.....شاهزاده: من زن
می خوام ...... مامانش: تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز، نونت کمه، آبت کمه ؟
دیگه زن گرفتنت چیه ؟ ...... شاهزاده: مامان تورو خدا، دارم پیر پسر می شم، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم ..... مامانش: در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت: باشه قند عسلم،شیر و شکرم ، پسر گلم، می خوای با کی مزدوج شی؟.....
شاهزاده: هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم..... مامانش: من از فردا سر سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم!!!
خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت. همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت: کوچولوی عزیز مامان، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش، شاهزاده گفت: چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت: الاغ، چرا نمی فهمی ؟! برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم شی؟
ولی مامانش نمی دونست که اون هیچ وقت آدم نمیشه چون اون پینوکیو بود که آخرش آدم شد!!
جونم براتون بگه که روز مهمونی فرا رسید، سیندرلاو گلی و لیلی هم دعوت شده بودند. گلی و لیلی هزار ماشاالله، هزار الله اکبر، بزنم به تخته، شده بود مثل 2 تا بچه میمون، اما سیندرلا، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه، اصلا"ماه کیلویی چنده، شده بود ونوس شایدم اورانوس یا شایدم مریخ (من چه می دونم ، مگه من اونجا بودم، مگه من فضولم، به من چه اصلا" ، مــن نازی و طلاق نمی دم
)(!)
صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت. یهو دید فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، به یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد.... سیندرلا گفت: سلام.....فرشته: گیریم علیک. حالا آبغوره می گیره هی واسه من؟......سیندرلا: نه واسه خودم می گیرم ........فرشته: بیجا می کنی، پاشو ببینم، من اومدم که آرزوهات رو برآورده کنم، زود باش آرزو کن...... سیندرلا: آرزو می کنم به مهمونیه شاهزاده برم......فرشته:خب برو ،به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پر رو؟ راه بازه جاده دراز.....سیندرلا: چشم میرم، خداحافظ ...فرشته: خداحافظ ....
سیندرلا پا شد، می خواست راه بیفته. زنگ زد به آژانس، ولی آژانس ماشین نداشت. زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود. زنگ زد پیک موتوری گفت: آقا موتور دارید؟ یارو گفت: نه نداریم. سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت! هی میگی برو برو، آخه من چه جوری برم؟؟؟ فرشته گفت: ای به خشکی شانس، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد، پاشو بیا ببینم چه مرگته!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم. با هم رفتند تو انباری، اونجا یه دونه کـــدو حلوایی بود، فرشته گفت بیا سوار این شو برو، سیندرلا گفت: این بی کلاسه، من آبروم می ره اگه سوار این بشم. فرشته گفت:خب پس بیا سوار من شو!!! سیندرلا گفت: یه آناناس اونجاست فرشته جون، به دردت می خوره؟...فرشته: بعله!
سیندرلا: پس مبارکه انشاالله.
خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت: یالا یالا تبدیل شو به پیسیا (پرشیا).
بیچاره آناناس که ضربه ی مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیا ی نقره ای . فرشته به سیندرلا گفت: رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟.......سیندرلا: نه ندارم!...... فرشته: بمیری تو(!) چرا نداری؟........ سیندرلا: شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم.....فرشته: ای خاک بر اون سرت، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم! فرشته با عصاش زود تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بود و داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد. سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه، مثل پسرای امروزی. سیندرلا گفت: من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم..... فرشته: چرا نمیری؟؟؟...... سیندرلا: آبروم میره.......فرشته: همینه که هست، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم..... سیندرلا: پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه(!)
خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه . وقتی رسیدند اونجا دیدند وای چه خبره!!!!
شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد. گلی و لیلی هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند. صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه میرفت(آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود!
)
خلاصه تو این هاگیر وا گیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد. سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوارگفت: شاهزاده ی ملوسم منو می گیری؟...... شاهزاده: اول بگو شماره پات چنده؟!......سیندرلا: 37....... شاهزاده در حالی که چشاش از خوشحالی برق می زد گفت: آره می گیرمت، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه!!!
خلاصه عزیزان من ، شاهزاده سیندرلارو در آغوش کشید و به مهمونا گفت: ای ملت همیشه آن لاین، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم . به هیچ خری هم ربط نداره ، همه گفتن مبارکه . بعد هم یک صدا خوندن : گل به سر عروس یالا ... دومادو ببوس یالا... سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شده ( و بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوری چشم گلی و لیلی و صغرا خانوم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند .
The End
خب دیگه برویم، خوش بگذره!
سعی می کنیم خبرتون کنیم ولی اگه نتونستیم شرمنده !!!
سی یو بعدا !

پی نوشت:

قالب از این مزخرف تر ندیدم من به عمرم!!! ماماننننننننننننننننن
من نمی خوام!!! آخه این چه قالبیه!!! هر چی می نویسی قاطی می کنه!!
داداش رضا به دادم برس!!!
نمی ذاره بچه مردم دلش خوش باشه!!! ای خـــــــــــــــــــــــــدا!
پی نوشت:
قالب قبلیه مشکل داشت(قالب صورتیم) مجبور شدم عوضش کنم!