تبليغاتX
آوای مهــــر
خدا عشق است

سلام !

 

همینجوری بعد از یک ماه حدودا باز دوباره اومدم که یه چرت و پرتی بنویسم!

 

1- امروز زودتر از همه رسیدم مدرسه!   بعد به علت خوب شدن هوا (الکی) مجبوریم صف وایسیم!!!

 

هیچی ما وایسادیم !!! سر صف یک دعوای توپی را افتاد که نگو ( جای همگی خالــــــــــــی)

 

یکی از دخترای گل مدرسه یه حال اساسی به ناظم احمقون داد که من و یکی از دوستام

 

بیشتر از همه حال کردیم!! خیلی جاتون خالی بود خداییش! این بشر (ناظممون)   از ناظم

 

بودن فقط اینو یاد گرفته که بگه موهاتو بذار تو  موهاتو بذار تو... بعد این دختر خوب هم

 

که معلوم بود دلش خیلی پره حالگیری  کرد که ... ولی من که اومدم اینو خونه گفتم داداشی

 

و خواهریم گفتن واسه خودش درد سر درست کرده و حال خودشو می گیرن!!

 

 ولی خداییش ارزششو داره!

 

2- اتفاق جالب دبگه این بود که ما رفتیم قبرستون،  اونم از طرف مدرسه !!!

 

تعجب نداره اردو دیگه ، به قولی بازدید معنوی!!

 

 روحیه ای گرفتیم دم عیدی همچین بسیار شادمان گشتیم که نگو! 

 

خداییش فکر نکنم هیچ کدومتونو از طرف مدرسه قبرستون برده باشن! نه اینکه ما همیشه

 

 شادیم و غم غصه ی این زندگی و درسای کوفتی  کمن به خاطر همین بود !

 

 به همچین تفریحاتیم احتیاج داریم! تازه این معلم دینیمون که این کار قشنگ رو انجام دادن

 

سی دیه شب اول قبر رو هم نشونمون داده!!

 

بــلا برده!البته به جای اینا فقط قرار بود یه سی دی نشون بده معروف به سی دیه آب

 

 (بلور ها ی آب)ولی هنوزم که هنوزه ما ندیدیمش!(البته من خونه دیدمش) تو قبرستونم یه

 

بنده خدا که تازه فوت شده بود رو داشتن از تو غسال خونه میاوردنش بیرون یه خانومه بود

 

 از نزدیکان مرحومه که نمی دونم از زور فشار و ناراحتی یا ...

 

 می گفت چرا همیشه تنهام می ذاری بی شعور چرا تنهام گذاشتی!!!

 

من درک نکردم این بی شعورش دیگه چه مناسبتی داشت! (الله و اعلم)

 

پی نوشت1: من اصلا نمی دونستم که بابا بزرگ و مامان بزرگم و دیگر اقوام در کدوم قطعه لالا

 

 کردن!!! به خاطر همین شرمنده شدم بد رقم!!! از همین جا برای شادی روحشون صلوات!

 

پی نوشت2: خاطرات بالا مربوط به پرپر خانومی می باشد !  

 

 مدرسه ی سمیرا اینا اصلا خاطره ساز نیست!!

 

پی نوشت3: من کم وراج نیستم   برید خدا تونو شکر کنید

 

که وقت نیست بیام اینجا و مخ پیاده کنم!!!

 

پی نوشت 4: تا نمی دونم کی دیگه باز نمی آپم!! مگه اینکه خاطرات بهم فشار بیارن!! البته اینارو

 

واسه همه ی اعضای خونمون گفتماااااا ولی. سمیرا هم اگه خدا بخواد نمی دونم کی

 

آپ می کنه!!! خسته شدم از دستش ! چلم کرد! هی میگم بیا آپ کن

 

میگه نه پریسا بیا با هم آپ کنیم!!

 

پی نوشت۵ : از نظراتتون ممنونم و اینکه اگه نتونستم خبرتون کنم شرمنده ! جبران می کنم بعدن !

 

قربون محبتتون   سی یو بعد!!!



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط ..::پریساو سمیرا::..