تبليغاتX
آوای مهــــر
خدا عشق است

دوره ی غیبت کبری تمام شد و ما ظهور می کنیم!     

سلام می کنیم!

از خودمان شادی در می کنیم! نصفه شبی به شب  می کنیم! 

خب خوبید؟ خوشید؟! ما خوبیم! خوشیم! تنها به دلیل تمام شدن امتحاناتمان !

گند زده ایم!   ای خدا مارا بکوش! (همون بکش خودمون!)

 

خیلی بهتون سخت گذشت بدون ما، نه؟!

 

دارم درست حرف می زنم!   باغ مظفر رو می بینید! 

 

این نادرست حرف زدن من بر می گشت به اون، حالا هم درست شد دیگه!

 

نمی دونم شما باهاش حال می کنید یا نه؟! من کلا با مهران مدیری حال می کنم!

 

مربا بده بابا!  بچه باحالا شماها ترکوندینااا(در زمینه ی درس)

 

چاق سلامتی دیگه بسه! مهم ماییم که خوبیم!

 

حالا ما که نبودیم دعوت شدیم بازی یلدا! نمی دونم می دونید چجور بازییه یا نه؟!

 

منم خودم تازه یه کوشولو متوجه شدم!

 

هر کی دعوت میشه باید ۵ مورد از (فکر می کنم میشه خصوصیات اخلاقی) راجع به

 

خودش بگه، ۵ مورد که دوستاش راجع بهش نمی دونن!

 

منم همینارو می دونستم! امیدوارم متوجه شده باشین!

 

البته خیلیا قاعده ی بازی رو می دونن!

 

منم وحید جون    دعوت کردن که همینجا ازش تشکر می کنم!

 

البت درسته خیلی ازش (تاریخ بازی رو می گم ) گذشته ولی برگه سبزیست تحفه ی درویش!

بخونید حال کنید پریسا شناسیه!!!   ماشالا!

این پست توسط پریسا خوشتیپه !    نوشته میشه!(همین اول کاری خودمو لو دادما  )

 

خوشتیپیه دیگه مخفی که نمیشه! آره؟! گفته باشم من دارم ادامه تحصیل می دم! 

 

قصد ازدواجم ندارم! آخه تو با من حرف زدی همین الان! 

 

 معلومه که تو به من نظر داری! 

 

حالا ۵ مورد درباره ی ستاره ی روز زمین!       

 

۱- همش احساس می کنم زیادی خوشگلم! خب چیه مگه خوشگلم دیگه!     نخند می خورمتا

 

۲- وابستگی به آباجیم (خواهرم)، عشق بیش از حد بهش! البته اینم بگم که اونم عاشق منه

 

بد جور!   یه جورایی زندگیمه!

 

۳-  آهان ! اشکم دره مشکمه! ینی خیلی به توان زیاد زود گریه می کنم! چشمام رو هم

 

در همین راه از دست دادم، الان اینارو دارن برام می تایپن!

 

۴- عاشق بیرون رفتن و گردش و اینام با یه نامردی!(شیرین جونم)، ولی هیچ وقت

 

حس نداره این بشر! الهی فداش شم!  ناجه ! عجیجم   ! همین ۱۴ دی بود با این همه

 

درس و مشغله ی فکریُ جسمیو ناراحتی روحی و روانی و ... التماسش کردم بیا بریم نمایشگاه،

 

قولم گرفتم، بعد خانوم زد زیرش! چقدر ذوق کرده بودم ای خدا !   چه کنم دیگه!

 

۵- چقدر روحیه ی جنگ جویی دارم من!   جیغ بنفش می کشم! متخصصم در این کار!

خیلی هم سه پیچم! به قول یکی از دوستان چاچریم!   تشویق نفرمایید!

 

                  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

آی مامان ! رسما نفله شدم! چقدر سخته آدم راجع به خودش حرف بزنه البته با محدودیت!

 

خیلی دلم می خواست طبق رسم بازی یلدا از دوستای گلم   دعوت کنم ولی چه کنم

 

که خودمم با شرمندگی آپ کردم!   داریم می ریم تو بهمن ماه!   ایشالا سال بعد!  

 

راستی ۱۸ دی هم که تولد وبلاگ جون بود که به خاطر امتحانا شرمندش شدیم!

 

غصه نخور عجیجم   خودم از همین جا با یه دنیا عشق تولدتو تبریک می گم!   

                          

                        وبلاگ جونم تولدت مبارک   

 

از اول امتحانا هم که سمیرا جان را ندیدم، بعد که دیدمش ادامه ی همین پست

 

می گم اونم قاطی بازی شه! نمیشه که قسر (نمی دونم

 

قسر؟یا قصر؟ یا قثر؟ یا غثر؟یا غصر؟ یا غسر؟ یا...) در بره حالا توام هی بخند بگو بی سواد!

 

بی سوادم خودتی! خب بگو درستش چطور نوشته میشه؟  خیلی پر حرفی کردما !

 

دلم تنگ شده بود واستون! حالا این پست مثل سریالای تلویزیونی ادامه داره!

 

سمیرا میاد واسه قسمت بعدی!   

 

قربون محبت همه ی دوستای گلم بابت کامنتاشون!   در اولین فرصت می جوابم!  

 

حالا از همه ی همه ی همه ی اینا گذشته! بی خیال اینارو خودت چطوری؟!    آره؟!

سی یو بعدا !      

 

 

 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 2:29 قبل از ظهر توسط ..::پریساو سمیرا::..