خوفین؟
دیگه ما هم رفتنی شدیم ... از دست ما راحت شدین ... بدی و خوبی از ما دیدین
حلالمون کنید ![]()
نه !! نه ! واقعیتش اینه که من خیلی وقت بود می خواستم اسباب کشی کنم
ولی دلم واسه آرشیوم می سوخت ولی دیگه دلو زدم به دریا .
پس من واسه همیشه نرفتم
آدرس جدیدو به زودی بهتون می دم
هو نایس تایم
سی یو
شلام شلام چلام
خوفین؟
بد بودم الان خوب شدم!!
وای وای یه خبر بد
... امروز یک عدد زنبور بی شعور و بی تربیت ِ بی ادبه و بی اتیکت لو لول منو نیش زود
... اونم کجارو؟! انگشت وسطیه ی پامو ... من به طرز فجیحی پامو گذاشته بودم روش (البته ندانسته) اونم نامردی نکرد و پامو نیش زد ...مامانمم رفته بود بیرون هر چی جیغ و داد و فریاد و فغان راه انداختم که این شیرین و مهدی نامرد
یه کوچولو بیان ناز و نوازشم کنن نیومدن ..اینام نامردن.. الانم پامو که تکون می دم درد می گیرهههههه
چون پاهام سالم بود پا شدم رفتم نمایشگاه خودرو که به تازگی در شهرمان گشوده شده است...
منم که تخصصم ماشینه ... هی نیگاشون می کردم و هی اونا منو نیگا می کردن
...
2 روزم که تیلیفمون قطع شد کلی ضد حال خوردیم
..
هی می تایپم و می تایپم وقتی سرمو بلند می کنم چشم میوفته به کیس سمیرا ... طفلونکی دل و روده اش بیرونه ... مادربردش تیر توپر شده ...کارت گرافیکشم همین طور و همچنین فن سی پیوش ... سمیرا وقتی فهمید چه بلایی سر کامپیوترش اومده خودشم کم مونده بود بره پیشش
...
من بهش گفتم بس که ازش استفاده نکردی ( در جهت آپ کردن این وبلاگ بیچاره) به خاطر همون اینجوری شد
..
من تازگی ها بدجوری سوتی دادم پیش این مامانمو شیرین ... البته اول پیش شیرین لو رفتم ...بعدم شیرین به مامانم گفت... پیش شماهام به خاطر این خودم لو می دم که دستتون بهم نمی رسه...
من به اینکه نفس کسی به قسمت گردنم بخوره حساسمو سریع مورمورم میشه و موهای تنم سیخ میشه ... اینام هی استفاده می کنن از این نقطه ضعفم نامرداااااااااا
بعدشم یه غلطی کردم گفتم من از اسم ملیسا
خوشم میاد چون به اسم پریسا میاد ...هی می گن خوب اسم دختر پریسا هم که شد ملیسا... هر چی به مامانم می گم می گه دوست داری همینو ملیسا بهت بگهههه ...کلافه ام کردن به خدا ... هر چی می گم اینا یه ملیسا می ذارن بغلش به خودم می گن...
یکتا هم که امسال می ره کلاس اول
... کلی ذوقیده بچم... اون روزم رفته بود نمی دونم واکسن چی چی بزنه کلی از خودش شجاعت در وکرده بود با رویی گشاده به استقبال 2 عدد واکسن رفته بود(به من رفته تو شجاعت ولی من بعد از خر شدن آمپول می زنم ولی یکتا قبل از خر شدن
) ...دکتره هم کلی کیف کرده بود... ولی نمی دونم شراااااا یه دستش یه ذره ورم کرده... فچ کنم طبیعی بود (مامانش و مامانم می گفتن)
خب دیگه فک زدن بسه
بازم هو نایس تایم
... تابستونم که داره تموم میشه ... منم که هی بابت این درس خوندنه شل کن سفت کن راه انداختم ... دقیقا بعد از اون آپه ...شی بگم؟!
سی یو
پ.ن: اینم اون ماشینه که تو نمایشگاه دل منو برد
شلام سلام چلام
خوفین؟ منم خوفم ... شکر خدا
وای امروز از صبح که بیدار شدم چل بازی درآوردم ...فچ کنم تا شب رکورد برنم .
خیلی وقت بود صبح زود بیدار نشده بودم (از وقتی تابستون عزیز فرا رسیده بود) ... امروز بعد از مدتی دوباره ساعت 6 بیدار شدم ...چرا؟ چون دیروز مجبور بودم به خاطر امتحان زبانم زود بیدار شم که برسم بهش...دیروز امتحان زبان خوب دادم ...البته به نظر خودم،که نظرم محترمه ( خودباوری شدید )
اولش که رفتم امتحان دادم و بعدم با تارا جوووونم رفتیم واسش یه لاک سبز رنگ گرفتیم که امروز بچم با لاک سبز و لباس سبزش بره مهمونی... بعدشم از اونجا رفتیم جلو در مهسا اینا ، از خواب ناز بیدارش کردیم و مهسا جووونمونو هم دیدیم ...مهسا و تارا ی خونمان رفت بالا از آنجا هم بر طبق تصمیم قبلی رفتیم محله ی قدیم و الهام جونمون (همون که گفتم دعا کنید کنکور قبول شه..که شکر خدا شد) رو دیدیم و بسی مشعوف شدیم... دلم برای حدیث و سحر و نرگس و الهام همکلاسیم و رویا و آزاده تنگولیده... سحرو که تازه تو چت دیدم و حدیثم یه بار زنگ زده ولی بقیه بی معرفتا رو ندیدم و زنگم نزدن و منم براشون زنگ نزدم ...فردا شاید واسشون زنگیدم
ماشینمون از صافکاری نقاشی تشریف آوردن ... آخه یکی دو هفته پیش برادر جان ما زد جلوی ماشین و شیشه میششو خورد کرد ... دلم برای اونم تنگولیده بود .. وای چه دل مزخرفی دارماااااااااا
دیروز مثل چلا (که خودم نمونه ی بارزشم) هی از پنجره نگاش می کردم
دیگه اینکه سومین واکسن هپاتیت ب رو هم با سمیرا جون رفتیم زدیم و خیال خودمونو راحت کردیم...
ایندفعه برعکس دفعه های قبلی اصلا درد نداشت ...ولی من که تا عصری فیلم خودمو بازی کردم
همچنان صبح ها در حال درس خودندنمو وعصرا هم در حال رمان خوندنم ... اینگده باحالن
سمیرا هم همچنان در حال فیلم دیدن و فیلم خریدن ..کشت منو با این کاراش ... دیگه با کرایه از کلوپ حال نمی کنه ..خودش می خره که داشته باشدش ... 2 تا فیلم جدیدن خریده و الانم دست منه ... یکی بی وفا و یکیم گیس بریده ... بی وفا که خنده دار و گیس بریده اشک آدمو در میاره ...واقعا من شیفته ی گلشیفته فراهانی شدم ... خیلی قشنگ بازی می کنه ...خیلی ریلکس و نازه ...دوسش دارم هوارتااااااااا
دیگه دیگه
آهان یه چیز مهم ...یه یه هفته ای که این موس ما قاطی کرده ... نمی دونم شایدم کامی جون قاطی کرده باشه .. تا حالا براتون پیش اومده که یه دفه موس قاطی کنه و همه ی برنامه ها رو باز کنه و هی این استارت بنده خدا بیاد بالا دوباره برگده پایین و هی انگار که راست کلیک کرده باشی و از این جور چیزا؟... به داداشی گفتیم ..گفت شاید ویروسه ... دیشب ویندوز عوض کردن ولی صبح که من رفته بودم اینترنت باز قاطی کرد... نمی دونم شرا؟ من کامی سالم می خواممممممم ... اصلا اینقدر بد قاطی می کنه!!
الان که دارم اینو می تایپم از ترس اینکه نپره هی بعد هر دو کلمه ورد و می بندم دوباره بازش می کنم
وقتی داشتم مسیر و طی می کردم تا برسم به این وردم که اسمش نیو آپه (تقریبا از اون جایی شروع کردم شرح حال و اینامو می نویسم تو اینجا دارمش) دیدم به چقدر از خودم عکس دارم بابا ...
بازم آپم طولانی شد بی خیال شم دیگه چیزی نگم بهتره..البته چیزیم یادم نمیاد
خب دیگه هو نایس تایم گوگولی ها
سی یو
*ما چقدر دير متوجه مي شويم که زندگي يعني همان روزهايي که زود گذشتن آن را آرزو مي کنيم
